أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
78
مناقب العارفين ( فارسى )
و عجب درين است كه در مدرسه را بسته مىيابم و باقى نمىدانم كه حال چونست ؛ ملك كمال الدين از شماتت آن ناقصان قاصر فهم متردّد خاطر مىشذ ؛ همانا كه شبى در حجرهء بوّاب متوارى گشته خواست كه صورت حال را دريابذ ؛ چون نيمشب شذ ؛ ديذ كه حضرت مولانا از حجرهء خوذ بدرآمذ و روانه شذ ؛ چون بر در مدرسه رسيذ در باز شذه بيرون آمذ ؛ ملك كمال الدين آهسته آهسته در عقب او روانه شذ ، چون به دروازهء شهر رسيذ ، همچنان « 7 » دروازه « 8 » و از « 9 » شذه بيرون شذند « 10 » و تا مسجد خليل الرحمن رفتند ؛ كمال الدين نظر كرد قبّهء ديذ سپيذ ، پر از غيبيان سبزپوش ، كه در جميع عمر خوذ مثل ايشان مردم نورانى نذيذه بوذ ؛ همشان به حضرت مولانا استقبال كرده سر نهاذند ؛ كمال الدين از ان هيبت بىهوش شذ ، تا وقت اشراق بيخوذ خفته بوذه « 11 » ، چون بيذار شذ ، نظر كرد نى قبّه ديذ و نه در ان « 12 » حوالى كسى بوذ ؛ برخاست زارىكنان ، و از ان جرأت پشيمان ، در ان صحراى « 13 » بىپايان روانه شذ ؛ روز همه روز تا آفتاب زرد راه مىبريذ « 14 » و اشكها مىباريذ ، اصلا بمنزلى و آباذانيئى نرسيذ و پاىهاش از غايت نازكى آبلهها كرده بوذ ، چه در همه عمر خوذ پياذه نرفته بوذ ، شب همه شب تا سحر بانگها مىزذ و استغفار مىكرد ؛ ازين طرف چون خواصّ او ملك را دو شبانروزى نديذند ديوانه شذند و اين خبر كه ملك حلب از ناگاه غايب شذ ، در شهر شايع گشته كيفيت حال را حجّاب ملك از بوّاب مدرسه دريافتند ؛ صبحدم مجموع جنديان از دروازه بيرون آمذه در ان صحراها بطلب او متفرّق گشتند ؛ از ناگاه به حضرت . . . . . . . . . .
--> ( 7 ) همچنان ZB : + آن K - - ( 8 ) دروازه ZB : در K - - ( 9 ) و از ZB : باز K - - ( 10 ) شذند ZK : آمذ B - - ( 11 ) بوذه ZK : بوذ B - - ( 12 ) دران ZK : در B - - ( 13 ) صحراى ZK : صحرايى B - - ( 14 ) مىبريذ ZK : مىبرّيذ B